جعفر محمدی میگوید ایران در یک مقطع تاریخی قرار گرفته و قالیباف در خط مقدم مذاکره است. به باور او، برای موفقیت باید میان «منافع ملی» و «ابزارهای چانهزنی» تفاوت قائل شد؛ از جمله اینکه ۴۴۰ کیلو اورانیوم غنیشده بالای ۶۰ درصد یک کارت مذاکره است، نه بخشی از هویت ملی.
جعفر محمدی
تاریخ، گاه امکان و فرصتی در اختیار برخی انسان ها می گذارد که ای بسا میلیاردها نفر دیگر، در همه زمان ها و مکان ها، حسرت آن را بخورند ولی همه کسانی که از این فرصت ها برخودار می شوند، این شایستگی را ندارند که آن را به نیکنامی برای خود و نیک بختی برای سرزمین شان و جهان تبدیل کنند و البته، هستند کسانی که پاس تاریخ را پاس می دارند و آن را به گل تبدیل می کنند.
از هر دو نمونه، در تاریخ بشر بسیار داریم. در همین قرن اخیر، فقط در چین، می توانیم از «مائو تسه تونگ» نام ببریم که رهبری یکی از پهناورترین سرزمین های جهان را عهده دار شد ولی فرصتی را که تاریخ به او داده بود ، صرف آزمودن توهمات شخصی و ایدئولوژیکش کرد و نتیجه شد "یک چین ویران که دهها میلیون نفرش فقط بر اثر قحطی و گرسنگی مردند"؛ و باز در همین چین می توانیم «دنگ شیائوپینگ» را سراغ بگیریم که بعد از مائو اداره چین را به دست گرفت و برغم خطاها و کاستی هایی که داشت، فرصتی راکه تاریخ در اختیارش قرار داده بود ، به مسیر اصلاحات بزرگ، توسعه اقتصادی، تنش زدایی با جهان و رفاه مردمش هدایت کرد و پایه های چین جدیدی را بنا نهاد که امروز، دومین قدرت اقتصادی و نظامی جهان است و می رود که تا یکی دو دهه آینده، رتبه نخست دنیا را به خود اختصاص دهد.
باز هم می توان از این قبیل افراد جُست و بدان ها پرداخت؛ از «لی کوآن یو»، بنیانگذار سنگاپور که کشورش را از جزیره ای مطرود به قطب مالی جهان تبدیل کرد تا «آدولف هیتلر»ی که آلمان پیشرو و قدرتمند را پای جنگ طلبی هایش قربانی کرد و خاک سیاه نشاند؛ از «نلسون ماندلا»یی که با تدبیر و صلح طلبی بی نظیرش، آفریقای جنوبی را از آپارتاید رهانید و مانع از جنگ داخلی انتقام محور شد تا «ولادیمیر لنین»ی که در سه دهه ای که تاریخ نصیبش کرده بود، دیکتاتوری ، اردوگاه های کار اجباری و مرگ را در کشوری نهادینه کرد که بزرگ ترین و ثروتمندترین سرزمین جهان بود و می توانست «اتحاد جماهیر شوروی» را به رویای مشترک بشریت تبدیل کند و همچنان باقی بماند.
از این نام ها و داستان های واقعی بسیار است و لیکن در این مجال اندک، قصدمان مرور تاریخ نیست، بلکه تاکیدمان «تاریخ سازی» است و این که مسوولان کشورمان بدانند که آنها نیز ، اینک در معرض «فرصت تاریخ» قرار گرفته اند و تاریخ و همه انسان ها و نسل هایی که بعدا خواهند آمد، آنان را بر مبنای رفتاری که با این فرصت داشته اند، قضاوت خواهند کرد.
اینک، ایران ما در بزنگاهی تاریخی قرار دارد؛ این که چگونه به این نقطه رسیدیم و چه کسانی و کدام سیاست ها مقصر بودند، امری دیگری است که باید در جای خود بدان پرداخت؛ مهم این است که حاکمان کشور ما ، درست در همین امروز، در معرض «فرصت تاریخ» قرار گرفته اند و یک ملت امید دارند که از این فرصت به بهترین شکل استفاده شود و در همان نگران اند که بر باد برود.
نماینده حاکمیت نیز در لحظه کنونی تاریخ، محمد باقر قالیباف است و لذا، در ادامه او را مخاطب قرار می دهیم، باشد که برای ایران امروز و تاریخ ایران، سودمند باشد.
آقای قالیباف!
اینک وقت گله گذاری های سیاسی و دعواهای جناحی نیست. شما را قبول کنیم یا نه، منتقدتان باشیم یا حامی تان، اکنون، این شما هستید که در خط مقدم «مذاکره برای ایران» قرار دارید؛ پس وظیفه ملی داریم که از شما برای رسیدن به «بهترین نتیجه ممکن» - و نه الزاماً «بهترین نتیجه» ، حمایت کنیم.
شما کار سختی دارید؛ از یک سو، باید با قدرتمندترین کشور جهان چانه زنی کنید، آن هم کشوری که دست فردی با مختصات ترامپ است و پشت صحنۀ آشکاری هم دارد به نام نتانیاهو.
از سوی دیگر، با قوم عجیب و غریبی در داخل طرف هستید که عملاً بازآفرینی شده قوم بنی اسرائیل زمان موسی(س) هستند: لجبازانی با چشم ها و گوش های بسته و دهان های گشاد و گشوده.
همین اول کار رک و صریح به شما بگوییم که حرف زدن با همان ترامپ خارجی بسیار آسان تر از گفت و گو با این عنودهای داخلی، است چون در نهایت، ممکن است با آمریکا به توافق برسید ولی نمی توانید این ها را راضی کنید: اگر سرسختانه مذاکره کنید، بده بستان نداشته باشید، جنگ شود و دشمن زیرساخت های کشور را منهدم کند، این ها بر شما خرده خواهند گرفت که "بلد نبودی مذاکره کنی و باعث شدی کشور از بین برود" ؛اگر هم توافق کنید، خواهند گفت که خیانت کردید و کودتا شد و آرمان ها بر باد رفت! خلاصه هر کاری کنید، جیغ این طائفه بلند خواهد بود. پس یک چیز را به عنوان اصل، فراموش نکنید: "دنبال رضایت افراطیون رفتن، از آب در هاون کوبیدن هم احمقانه تر است."
مذاکره کننده ارشد ایران!
بین دو چیز، تمایز جدی قائل شوید: «هویت و منافع ملی» و «ابزارها» ؛ خلط بین این دو، می تواند به فاجعه منجر شود.
«هویت و منافع ملی»، در "حفظ تمامیت ارضی، مراقبت از فرد فرد شهروندان ایرانی، وحدت و امنیت ملی و توسعه فراگیر" متجلی می شود. هیچ کدام از این ها، قابل مذاکره و واگذاری نیستند. در کنار این ها، ابزارهایی داریم که با استفاده از آنها به عنوان «کارت های بازی»، می توانیم از این هویت و منافع ملی دفاع کنیم.
به طور مشخص در مذاکرات اخیر، «کنترل ایران بر تنگه هرمز»، جزو هویت و منافع ملی نیست بلکه یکی از برگ های بازی در دست ایران است که استفاده هوشمندانه از آن، تا کنون توانسته در خدمت هویت و منافع ملی باشد. اگر حفظ هویت و منافع ملی، ایجاب کند، تنگه بسته می ماند و اگر هویت منافع ملی بطلبد، باز می شود.
اگر کسی این موضوع را نه ابزاری در خدمت هویت و منافع ملی که خود هویت و منافع ملی بداند، خلط مبحث کرده و کشور را به سمت فاجعه خواهد برد.
آن 440 کیلوگرم اورانیوم غنی شده بالای 60 درصد نیز همین گونه است. آن اورانیوم ها، بخشی از هویت و منافع ملی ما نیستند ولی برگ بازی ما هستند برای حراست از این هویت و منافع ؛ بنابر این اگر لازم باشد که دست خودمان بمانند، باید بمانند و اگر هویت و منافع ملی ایجاب کند، باید بروند و قس علیهذا درباره سایر مسائل.
اگر با این نگاه به مذاکرات بروید، حتماً موفق تر از پیش از آن بازخواهید گشت.
عصر ایران













نظرات :
شما می توانید اولین نفری باشید که برای این مطلب نظر می دهید.