در حالی که حدود ۲۰ روز از توقف درگیریهای نظامی میگذرد، هنوز نه توافق صلحی امضا شده و نه قطعنامهای برای پایان رسمی جنگ صادر شده است. همزمان با آغاز محاصره دریایی علیه ایران، کشور عملاً وارد فضایی شبیه به یک جنگ سرد اقتصادی شده؛ شرایطی که میتواند هر لحظه دوباره به مرحله درگیری مستقیم بازگردد و سایه سنگینی بر بازارها، بهویژه بازار سرمایه، بیندازد.
دکتر علیاصغر صالحی
خبره بازارهای مالی
در حالی که حدود ۲۰ روز از توقف درگیریهای نظامی میگذرد، هنوز نه توافق صلحی امضا شده و نه قطعنامهای برای پایان رسمی جنگ صادر شده است. همزمان با آغاز محاصره دریایی علیه ایران، کشور عملاً وارد فضایی شبیه به یک جنگ سرد اقتصادی شده؛ شرایطی که میتواند هر لحظه دوباره به مرحله درگیری مستقیم بازگردد و سایه سنگینی بر بازارها، بهویژه بازار سرمایه، بیندازد.
آتشبس؛ تعلیق جنگ نه پایان آن
آنچه امروز برقرار است بیش از آنکه صلح باشد، نوعی توقف موقت درگیری است. تجربههای تاریخی نشان میدهد آتشبسهایی که بدون توافق سیاسی پایدار شکل میگیرند، اغلب شکنندهاند و امکان بازگشت تنش در آنها بالاست.
در کنار این وضعیت، آغاز محاصره دریایی و افزایش فشارهای اقتصادی نشان میدهد که سطح تقابل تنها شکل خود را تغییر داده و از فاز نظامی مستقیم به مرحلهای از جنگ سرد اقتصادی منتقل شده است. در چنین شرایطی، نااطمینانی همچنان مهمترین متغیر تعیینکننده در اقتصاد و بازارهای مالی باقی میماند.
مطالبه بازگشایی بورس؛ استدلالی قابل فهم اما ناقص
در هفتههای اخیر و پس از گذشت بیش از ۶۰ روز از آغاز جنگ، برخی از فعالان اقتصادی و بازار سرمایه معتقدند که بورس باید هرچه سریعتر بازگشایی شود. استدلال آنها نیز روشن است: توقف طولانی معاملات باعث قفل شدن نقدشوندگی دارایی میلیونها سهامدار شده و همزمان بسیاری از کسبوکارهای وابسته به بازار سرمایه برای ادامه فعالیت خود به جریان معاملات نیاز دارند.
این استدلالها قابل درک و در جای خود درستاند؛ اما تنها بخشی از واقعیت را بیان میکنند. مسئله اصلی این است که هنوز چشمانداز پایان جنگ مشخص نیست و اقتصاد کشور در شرایطی قرار دارد که سطح عدمقطعیت در آن بسیار بالاست.
بازگشایی عجولانه؛ خطر سوختن خشک و تر با هم
در نگاه نخست ممکن است به نظر برسد که رشد نرخ ارز و افزایش سطح عمومی قیمتها به سود بسیاری از شرکتهای بورسی تمام شده است. افزایش درآمدهای اسمی و رشد ارزش داراییها میتواند در ظاهر چشمانداز برخی شرکتها را تقویت کند.
اما واقعیت این است که در شرایط جنگی، بسیاری از شرکتها هنوز امکان افشای دقیق و شفاف آثار واقعی این تحولات بر عملکرد خود را ندارند. زنجیرههای تأمین، محدودیتهای صادرات و واردات، ریسکهای لجستیکی و تغییرات ناگهانی در محیط عملیاتی، همگی عواملی هستند که تحلیل دقیق وضعیت شرکتها را دشوار میکنند.
در چنین فضایی اگر بازار به شکل ناگهانی و بدون فراهم شدن زیرساختهای اطلاعاتی لازم بازگشایی شود، ممکن است همان اتفاقی رخ دهد که در ادبیات بازار از آن با عنوان «سوختن خشک و تر با هم» یاد میشود؛ یعنی شرکتهای قوی و ضعیف به طور همزمان تحت فشار هیجانات و عدمقطعیتها قرار گرفته و ارزش آنها کاهش یابد.
بورس بدون سیاست حمایتی؛ کورهای برای سوزاندن سرمایه
بازگشایی بازار سرمایه در شرایطی که هنوز پایان جنگ مشخص نشده، اگر بدون یک بسته سیاستی و حمایتی مشخص از سوی دولت و نهاد ناظر انجام شود، میتواند پیامدی جز کاهش گسترده ارزش بازار به همراه نداشته باشد.
افزون بر این، شرکتها باید فرصت داشته باشند تا گزارشها و افشاهای تفسیری روشنی درباره آثار مستقیم و غیرمستقیم جنگ بر فعالیت خود ارائه دهند. بدون چنین شفافیتی، سرمایهگذاران ناچار خواهند بود در فضایی از حدس و گمان تصمیمگیری کنند؛ فضایی که معمولاً به فروشهای هیجانی و افت شدید قیمتها منجر میشود.
در چنین شرایطی، بازگشایی عجولانه بورس میتواند بار دیگر بازار سرمایه را به کورهای برای سوزاندن سرمایهها تبدیل کند؛ کورهای که این بار شاید با دمایی نزدیک به هزار درجه سانتیگراد عمل کند.
در نهایت باید تأکید کرد که مسئله اصلی «اصل بازگشایی بورس» نیست، بلکه «زمان و شیوه بازگشایی» است. بازگشایی هوشمندانه، تدریجی و همراه با ابزارهای حمایتی میتواند به ثبات بازار کمک کند؛ اما بازگشایی شتابزده در میانه نااطمینانیهای جنگی، ریسکی است که هزینه آن را کل بازار سرمایه و میلیونها سهامدار خواهند پرداخت.













نظرات :
شما می توانید اولین نفری باشید که برای این مطلب نظر می دهید.