محسن ایلچی روزنامه نگار و تحلیلگر اقتصادی به نقد رفتار و ذهنیت کوتاهمدت و سادهانگارانهی فعالان بازار سهام ایران میپردازد. او میگوید بسیاری از بازیگران — از سهامداران خرد تا مدیران نهادهای مالی — مسائل مهم بازار را سطحی میبینند، بدون تحلیل عمیق بهدنبال نوسانگیری، رانت و تصمیمات شتابزدهاند و حتی موضوع حساس بازگشایی بازار پس از بحران را هم با نگاه بخشی و شخصی دنبال میکنند. از نظر نویسنده، این اتکا به خوشبینی، انتظار حمایت دولت و غفلت از واقعیتهای کلان اقتصادی نشان میدهد که بازار هنوز به بلوغ تحلیلی نرسیده و بهتر است بازگشایی بازار با تأمل و احتیاط انجام شود تا از تکرار اشتباهات گذشته جلوگیری گردد.
محسن ایلچی
تحلیلگر ارشد اقتصادی
منازعهی بیحاصل و انتظارآفرین، میان موافقان و مخالفان بازگشایی بازار سهام طی دو هفتهی گذشته با تسهیلگری رسانهها به راه افتاده است. دو سوی طیف، هر یک ادلهای برای ادامهی توقف یا گشایش بازار عنوان کردند. یکی گفت: «اول شفافسازی شرکتها، بعد بازگشایی»؛ دیگری عنوان کرد: «اول حمایت دولت و بعد گشایش مجدد بازار»؛ فرد دیگر بیان کرد: «اول حمایت صندوق تثبیت بازار باید صورت گیرد»؛ یکی هم گفت که برقراری محدودیت برای دامنهی نوسان ضروری است»؛ و … مدیران سازمان بورس و اوراق بهادار نیز طی یک ماه گذشته، مستمراً مسألهی بازگشایی بازار سهام کشور را مورد بررسی قرار دادهاند.
معاملهگری به سبک ایرانی
روحیهی مشهود بازیگران در بازار سرمایهی ایران، همیشه و همواره به دلایل متعدد، از جنس خوشبینی، نزدیکبینی مبتنی بر سادهسازی مسائل بسیار پیچیده و عمیق است. این روحیه جایی نگرانکننده میشود که اصرار و تمرکز بر روی آن، مبتنی بر منافع فردی و شرکتی و کماعتنایی به مسائل و مصایب پایدار است.
ردپای خوشبینی و تقلیلگرایی مسائل، در شیوههای ممتازه(!) معاملهگری خاص به سبک ایرانی برای همگان، عینیت دارد و ما را به بحث اصلی این مقاله نزدیک میکند.
اینجا خوشبینی و تقلیلگرایی را مصادف با بیاعتنایی به تحلیل عمیق مسائلی میدانم که در میانمدت و بلندمدت باعث میشود که سود بازیگر مستمر و تکرار شونده نشود و استراتژی معاملاتی بسیاری از آنها همراه با حیرانی، مبتنی بر دانش و بینش نباشد.
قبل از بیان مصادیق، حال ممکن است شما بگویید: «تا زمانی که چنین تاکتیکها (سبکها) و تکنیکها (فنون) کار را درمیآورد، بیخیال عمو! و …»
به همین سادگی!
اما شواهد سادهسازی، پختهخواری و تمایل به دریافت سواری یا شام مجانی و «رانتجویی در معاملات به سبک ایرانی» چگونه است که امروز ما را در خصوص بازگشایی بازار به این همه تقلا و تکاپو رسانده است؟ اینها گوشهها و نمونههایی از سهلانگاری و سادهسازی مسائل مهم در هنگامهی انتخابهای بزرگ در بازار سرمایه است. پس اینجا این سؤال مطرح میشود: بازگشایی بازار سهام با چه تبعاتی؟ و با حساب چه کسی؟ چه کسی میخواهد پول میز یا هزینهی بازگشایی بازار را حساب کند؟ آنها هم در پاسخ میگویند، به ما چه ارتباطی دارد! این به دولت مربوط است. به همین سادگی!
برای درک و فهم این مسأله که چرا گفته میشود خیل عظیم بازیگران خرد و کلان در بازار سهام ایران، مسائل مهم و پیچیده را در گذارهای تاریخی، سادهسازی میکنند، کافی است به سبک معاملاتی مرجع و مطلوب شماری از آنها نگاه کنیم.
«شماری» از کسانی که مسائل گستردهی بازگشایی بازار را فقط در «سطح ضرورت انتشار اطلاعیهی شفافسازی، ضرورت نقدشوندگی و …» محدود میکنند، اینگونه است؛ تمایل غالب به نوسانگیری، خلاصی از یک سهم یا سهام مرده (آسیبدیده از جنگ)، شکار سهمهای جدید و طلایی که صنعت آنها الان ترند شده است، سرخطزنی پشت استیشن، خریدها و فروشهای شایعهمحور، چسبندگی به امور سهام شرکتها برای دریافت اطلاعات نهانی، تعصب سهمی و نمادی (داشتن یک سهم برای همیشه) یا پرتفوی تکسهمی، دلارنگری سهمها، کارشناسپرستی (هر چه او بگوید، درست است، همان را انجام میدهم)، معامله براساس کواکب، ستارهشناسی ماه تولد و فال تاروت، پروژهکردن سهم کوچکمقیاس، بدهبستان صحنه برای گرفتن کرسی، خریدهای پشتدستی، لینک به کدهای معاملاتی آقای خاص، خبرمحوری («هر چی آقام ترامپ، اول صبح گفت! همون میشه») و سایر روشهای بدون تأمل!
تصویر مجسم از روز اول بازگشایی
در طیف وسیعی از بازیگران بازار از جمله و بهویژه در میان مدیران نهادها، کمتر مشاهده میشود واقعیتهای عیان و عمیق مسائل همین امروز برای فردای پس از بازگشایی بازار، فراتر از مرزهای یک سهم آسیبدیده یا گروه معاملاتی مورد نظر واکاوی شده باشد (یادآور نظریهی جامعهی کوتاهمدت از همایون کاتوزیان).
فرض کنید، فردا باز شود!
برای طیف گستردهای از فعالان بازار که اکنون به دنبال خلاصی از سهم مورد اصابت در جنگ هستند و صفاولنشین در روز نخست بازگشایی بازار سهام خواهند بود و یا اینکه با هر حملهی آمریکا و اسرائیل، سهمهایی از صنایع پرعایدی را برای شکار (خرید) تحلیل کردهاند، اساساً واقعیات یا تبعات مالی بازگشایی بازار چه مفهومی دارد؟
فرض کنید، همین فردا بازار باز شد، آن وقت چه اتفاقی میافتد؟ وضعیت صفهای خرید، صفهای فروش چگونه است؟ آیا فشار جامعهی سهامداری بر سازمان بورس برای گشایش صفها، افزایش نمییابد؟ آیا سازمان بورس، در جلسات مشترک با حقوقیهای بزرگ، دائماً نمیشنود که «ما توی همین حمایت از سهم و سهام خودمان هم ماندیم چه برسد بازار»؟! آیا اصل اطلاعات کامل و تقارن اطلاعات برقرار است؟ آیا دولت توان حمایت از بازار را دارد؟ آیا سازمان بورس، با این همه انتظار و درخواست دریافت شام مجانی از سوی سهامداران، از دولت گارانتی برای حمایت دریافت کرده است؟ آیا همهی بازیگران از واقعیت تولید و فروش شرکتها اطلاع دارند؟ آیا بازگشایی بازار باید با شیرینکاریهای تاریخی مبنی بر اصل غافلگیری همراه باشد؟ آیا امکان صادرات برای شرکتهای صادراتی وجود دارد؟ آیا خوراک کافی برای تولید شرکتها در اختیار هست؟ اصولاً نماد شرکتها بر اساس چه اطلاعاتی بازگشایی میشود، مفروض که شرکت اساساً سالم باشد و آسیبی ندیده باشد؟ و دهها «آیا» و «اما» دیگر، از جمله اینکه آیا اطمینان دارید که جنگ مجدداً شروع نمیشود و این وقفههای مکرر، مسبب شکلگیری اطلاعات نهانی و افزایش ریسک معاملاتی نمیشود؟
دید به اندازهی میز
برای آن مدیر سبد شخصی یا شرکتی که با شعار «ضرورت نقدشوندگی و برقراری شفافیت بازار و …» به دنبال تسویهی مشتریان خود برای محاسبهی بازدهی است، یا مدیران صندوقها یا سایر نهادهای مالی که به دنبال کشف خالص ارزش دارایی (NAV) با احتساب اثر پریدگی نمادهای ناموجود (مثلاً فولاد مبارکه و…) از پرتفویشان هستند، پیامدهای کلان بعد از بازگشایی چه اهمیتی دارد؟ یا برای آن مدیر بازار سرمایه که فقط در پی دریافت اطلاعیهی شفافسازی یا برگزاری مجامع است، اساساً مسألهی «امکان بازگشایی بازار سرمایه» چقدر مهم است؟ او هم درگیر بخشینگری و مشاهدات در اندازهی قلمرو (میز) خود است.
احاله به «دولت در زمان جنگ»
واقعیت این است، «بخشی» از اهالی بازار سرمایهی ایران (نه واقعاً همگان)، غالباً احساس نمیکنند که همگی در یک کشتی نشستهاند و بهصورت محصور، محدود و تکیاختهای، یعنی فردی (بنداز و دررو) منافع خود را دنبال میکنند و به مسائل، مشکلات و چالشهای عمیق و وسیع امروز بازار نگاه جامعی ندارند که صد البته یکی از دلایل آن، فقدان «تشکلگرایی واقعی» است و کانون خودانتظام موجود هم به هیچوجه نمیتواند منافع جامعهی سهامداران را بر سر این موضوع و مسائل مشابه نمایندگی کند.
نیمنگاهی به ملاحظات و مخاطرات وضعیت اقتصاد کلان کشور ندارند و رفع تمام چالشها را به دولت با این همه از چالشها، احاله میدهند، اما این در شرایطی است که حداقل دولت در شرایط کنونی، توان رفع مسائل گستردهی پیشرو را در کوتاهمدت یا حتی میانمدت، همچون گذشته ندارد. دولت باید با احتیاط جلو برود و بازیگران بازار هم باید نگرش برجای مانده از گذشته از توان دولت را تصحیح کنند. برای همین، عدم تعجیل در بازگشایی بازار به مصلحت همگان است. گذر زمان، باعث تقویت چشمانداز، همچنین برآورد واقعی از ظرفیتهای موجود برای بازگشایی بازار میشود. به نظر میرسد که کسانی که مشتاق بازگشایی هستند، هنوز از عمق اشتباه و شتابزدگی در خصوص بازار اطلاعی ندارند. شگفتا که بخشی از بدنهی کارشناسی سازمان بورس نیز حول همین مدار و منوال است.
ادامه دارد…













نظرات :
شما می توانید اولین نفری باشید که برای این مطلب نظر می دهید.