گزینهی بهتر برای ایالات متحده این خواهد بود که پیشنهاد «غنیسازی صفر» خود را مورد بازنگری قرار دهد و در عوض، تلاش کند دربارهی یک برنامهی غنیسازی اورانیوم بسیار محدود و بهشدت راستیآزماییشده وارد مذاکره شود. یک پیشنهاد بازنگریشده از سوی آمریکا میتواند بر این اصل استوار باشد که به ایران اجازه داده شود برنامهی غنیسازیای داشته باشد که صرفاً قادر به پاسخگویی به نیازهای واقعی و کوتاهمدت سوخت برای یک برنامهی هستهای واقعاً صلحآمیز باشد ــ موضعی که با ادعای دیرینه ایران مبنی بر اینکه برنامهاش همواره صرفاً صلحآمیز بوده، همراستا است. با توجه به اینکه روسیه سوخت نیروگاههای ساخت روسیه در بوشهر را تأمین میکند و بهرهبرداری از نیروگاههای طراحیشده توسط ایران هنوز فاصلهی زیادی دارد، نیازهای کنونی ایران به غنیسازی بسیار محدود است

بورس24 : رابرت آینهورن، مذاکره کننده ارشد سابق امریکا، در فارن افرز نوشت: مدافعان دستیابی به سلاح هستهای در ایران، چه درون حاکمیت و چه بیرون آن، با ممنوعیت غنیسازی بهشدت مخالفند و آن را معادل کنار گذاشتن کامل آرزوهای هستهای میدانند. با وجود مخالفت سرسختانه تندروها و هراس رهبر جمهوری اسلامی از پیامدهای داخلی پذیرش «غنیسازی صفر»، احتمال چنین عقبنشینیای اندک است.
برخی کارشناسان بیرونی پیشنهادهایی برای پر کردن شکاف ظاهراً پرنشدنی ایران و آمریکا در موضوع غنیسازی دادهاند. یکی از این ایدهها ایجاد یک کنسرسیوم چندملیتی برای تولید اورانیوم غنیشده جهت رفع نیازهای غیرنظامی هستهای منطقه است. موافقان معتقدند مشارکت چند کشور در مالکیت و مدیریت––و شاید حتی در بهرهبرداری––از یک تأسیسات غنیسازی، شفافیت بیشتری میآورد و احتمال انحراف به سوی تولید اورانیوم با غنای تسلیحاتی را کاهش میدهد.
اما یافتن فرمولی برای چنین کنسرسیومی که هم برای تهران و هم برای واشنگتن پذیرفتنی باشد بسیار دشوار خواهد بود. اگر تأسیسات در کشوری عربی در خلیج فارس ساخته شود و ایران از هرگونه غنیسازی داخلی محروم شود، برای تهران جذابیتی نخواهد داشت. در مقابل، اگر ادامه غنیسازی در ایران مجاز شود، برای واشنگتن غیرقابل قبول خواهد بود. همچنین اداره چندملیتی هرگونه تأسیسات غنیسازی––هرجا که باشد––میتواند به گسترش فناوری غنیسازی به کشورهای دیگر بینجامد که از منظر عدم اشاعه مشکلساز است.
از آنجا که اختلاف بر سر غنیسازی مانع توافق جامع است، مذاکرهکنندگان آمریکا و ایران reportedly به توافق موقت فکر کردهاند––توافقی با مدت محدود که موضوع غنیسازی را فعلاً کنار بگذارد، روی بستهای کوچک از اقدامات مورد علاقه یکی از طرفین تمرکز کند و زمان بخرد برای رسیدن به توافق نهایی. چنین توافقی میتواند به هردو طرف کمک کند بدون مواجهه با هزینههای سیاسی داخلی شکست مذاکرات یا پذیرش امتیازات دردناک، گفتگوها را ادامه دهند.
اما یافتن فرمولی که برای هر دو طرف قابل قبول باشد بسیار دشوار است. و حتی در صورت حصول، توافق موقت احتمالاً پایدار نخواهد بود. واشنگتن نمیتواند برای مدت طولانی ابهام در فعالیتهای هستهای خارج از نظارت آژانس را تحمل کند. تهران نیز در برابر فشارهای داخلی، بهویژه تندروها، نمیتواند در غیاب رفع تحریمهای عمده، همچنان به محدودیتها پایبند بماند.
زود یا دیر، طرفین باید با موضوع غنیسازی روبهرو شوند. اگر ایران زیر تهدید حملات بیشتر تسلیم شود و «غنیسازی صفر» را بپذیرد، بعید است در داخل کشور باثبات بماند. بنابراین احتمال آن بسیار اندک است. اگر چنین نشود، دولت ترامپ باید بین دو گزینه اصلی انتخاب کند: یا صرفاً بر ابزار نظامی و اطلاعاتی تکیه کند، یا موضع خود را بازبینی کند و به توافقی بیندیشد که غنیسازی محدود و بهشدت راستیآزماییشده را بپذیرد.
معایب کنار گذاشتن دیپلماسی
گزینه نظامی به معنای ترک مذاکرات، تمرکز اطلاعاتی بر شناسایی هرگونه نشانه فعالیت هستهای جدید و در صورت لزوم، استفاده از نیروی نظامی یا عملیات مخفی برای توقف بازسازی برنامه هستهای، توان موشکی و پدافندی ایران است. اسرائیل احتمالاً پیشقراول اجرای این گزینه خواهد بود و آمریکا با جمعآوری اطلاعات، حمایت دیپلماتیک و شاید مشارکت در عملیات، آن را پشتیبانی خواهد کرد.
طرفداران این گزینه––که هم در اسرائیل و هم در آمریکا فراوانند––اعتماد دارند که نفوذ عمیق اطلاعاتی اسرائیل در ایران و برتری هوایی اسرائیل و آمریکا امکان شناسایی و در صورت لزوم حمله موفق به اهداف ایرانی را فراهم میکند. آنها معتقدند نبود توافق به اسرائیل و آمریکا این امکان را میدهد که در زمان دلخواه، بیدرنگ و قاطعانه عمل کنند––بدون تأخیرها و ابهامات ناشی از سازوکارهای راستیآزمایی و اجرای توافق.
اما این مسیر معایب بزرگی دارد. حملات اخیر به تأسیسات شناختهشده بزرگ موفق بود، اما اگر ایران برنامهای مخفیانه در سایتهای کوچک و عمیقاً زیرزمینی دنبال کند، آسیبپذیری بهمراتب کمتر خواهد بود. عدم وجود توافق، دسترسی محدود آژانس را هم ادامه خواهد داد و مسیر را برای چنین برنامهای هموارتر خواهد کرد.
این استراتژی ممکن است مستلزم حملات نظامی مکرر تا سالها باشد––رویکردی که اسرائیلیها «چمنزنی» مینامند. چنین وضعی میتواند به اقدامات تلافیجویانه ایران علیه اسرائیل، منافع آمریکا و شرکای آن منجر شود و خطر درگیری طولانی آمریکا در خاورمیانه را افزایش دهد. همچنین شرکای آمریکا در خلیج فارس––که نگران بیثباتی منطقهاند و خواهان تنشزدایی با ایران––را از خود دور خواهد کرد. افزون بر آن، کنار گذاشتن دیپلماسی و توسل به زور ممکن است ایران را به خروج از معاهده NPT و در نهایت تصمیم به ساخت سلاح هستهای سوق دهد.
اصلاح مسیر
گزینهی بهتر برای ایالات متحده این خواهد بود که پیشنهاد «غنیسازی صفر» خود را مورد بازنگری قرار دهد و در عوض، تلاش کند دربارهی یک برنامهی غنیسازی اورانیوم بسیار محدود و بهشدت راستیآزماییشده وارد مذاکره شود. یک پیشنهاد بازنگریشده از سوی آمریکا میتواند بر این اصل استوار باشد که به ایران اجازه داده شود برنامهی غنیسازیای داشته باشد که صرفاً قادر به پاسخگویی به نیازهای واقعی و کوتاهمدت سوخت برای یک برنامهی هستهای واقعاً صلحآمیز باشد ــ موضعی که با ادعای دیرینه ایران مبنی بر اینکه برنامهاش همواره صرفاً صلحآمیز بوده، همراستا است. با توجه به اینکه روسیه سوخت نیروگاههای ساخت روسیه در بوشهر را تأمین میکند و بهرهبرداری از نیروگاههای طراحیشده توسط ایران هنوز فاصلهی زیادی دارد، نیازهای کنونی ایران به غنیسازی بسیار محدود است؛ شاید در حال حاضر صرفاً به تأمین سوخت رآکتور تحقیقاتی تهران و احتمالاً رآکتورهای تحقیقاتی و تولید ایزوتوپ جدید محدود شود ــ رآکتورهایی که نیاز آنها به اورانیوم غنیشده بسیار کمتر از نیروگاههای برق هستهای است.
چنین رویکردی مستلزم آن خواهد بود که ایران ذخایر کنونی اورانیوم با غنای بیش از پنج درصد در ایزوتوپ U-235 را از میان بردارد، یا از طریق رقیقسازی آنها یا انتقالشان به کشور دیگر (همانگونه که موجودی مازاد اورانیوم غنیشدهی ایران تحت «برنامه جامع اقدام مشترک» یا برجام ۲۰۱۵ به روسیه منتقل شد). همچنین از تهران خواسته خواهد شد سانتریفیوژهایی را که مازاد بر ظرفیت مورد نیاز برای تأمین نیازهای کوتاهمدت تولید سوخت هستند، برچیند یا برای نگهداری امن به کشور دیگری منتقل کند.
ایران ملزم خواهد بود که بهسرعت اورانیوم با غنای کمتر از پنج درصد ــ چه تازه تولید شده و چه از موجودیهای موجود ــ را از شکل گازی، که میتواند به سانتریفیوژها تزریق شود و بیشتر برای تولید سلاح هستهای غنی گردد، به شکل پودری تبدیل کند؛ شکلی که برای یک برنامهی تسلیحاتی بهمراتب کمتر قابل استفاده است و همان شکلی است که برای ساخت سوخت رآکتور هستهای یا اهداف تولید ایزوتوپ لازم است. موجودیهای در دسترس اورانیوم غنیشده زیر پنج درصد و همچنین اورانیوم طبیعی در حالت گازی به میزانی محدود خواهد شد که فقط برای پاسخگویی به نیازهای کوتاهمدت سوخترسانی لازم است.
ایران موظف خواهد بود هرگونه ظرفیت توسعهیافته غنیسازی ــ مانند سانتریفیوژهای بیشتر، افزایش موجودی اورانیوم غنیشده، یا تأسیسات جدید ــ را به آژانس بینالمللی انرژی اتمی اعلام کند و برای آن توجیهی ارائه دهد؛ ظرفیتهایی که ایران معتقد است برای پشتیبانی از الحاقات واقعی و کوتاهمدت در برنامه هستهای غیرنظامی خود لازم است (برای مثال، یک رآکتور هستهای جدید در مرحله پیشرفته ساخت)، نه برای پشتیبانی از الحاقاتی که تا مدتها تحقق نخواهند یافت. علاوه بر این، توافق فقط غنیسازی در یک تأسیسات واحد و رویزمینی را مجاز خواهد دانست و بستن دائمی تأسیسات غنیسازی نطنز و فردو را الزامی خواهد کرد.
برای بازسازی درک کامل و دقیق آژانس بینالمللی انرژی اتمی ــ و در نتیجه جامعه جهانی ــ از برنامه هستهای ایران، بهویژه با توجه به ابهامات جدی امروز، ترتیبات نظارتی و بازرسی در توافق جدید باید شامل تدابیری فراتر از آنچه در برجام آمده باشد. ایران باید اطلاعات جزئی درباره فعالیتهای خارج از نظارت ارائه دهد که پس از تعلیق اجرای پروتکل الحاقی آژانس در سال ۲۰۲۱ انجام گرفتهاند، مانند تولید سانتریفیوژ. تجهیزات و فعالیتهای مرتبط با ساخت سلاح هستهای ممنوع خواهد شد و تجهیزات و فعالیتهای دارای کاربرد دوگانه باید اعلام و راستیآزمایی شوند. فناوریهای پیشرفته نظارت، از جمله سامانههای آنلاین و بلادرنگ پایش غنیسازی، بهطور گسترده و به صلاحدید آژانس مورد استفاده قرار خواهند گرفت.
ترتیبات بازرسی سادهشده لازم خواهد بود تا دسترسی سریع آژانس به سایتهای مشکوک، از جمله تأسیسات نظامی و دیگر مراکز حساس، تسهیل شود. رویههای سریع حلوفصل اختلاف و اجرای تعهدات میتوانند کمک کنند تا مقامات ذیربط ــ مانند دولتهای طرف توافق، شورای حکام آژانس، یا شورای امنیت سازمان ملل ــ در موقعیتی باشند که بتوانند اقدامات بهموقع و مناسب برای رسیدگی به موارد عدم پایبندی انجام دهند.
اقدامات ویژهای برای بازداشتن از عدم پایبندی لازم خواهد بود، از جمله حق طرفهای توافق برای تعلیق رفع تحریمها و سایر مزایا در قبال طرف ناقض. یک بیانیه یکجانبه از سوی ایالات متحده که در آن حق اتخاذ هر اقدام لازم ــ از جمله استفاده از زور ــ برای پاسخ به نقض توافق محفوظ شمرده شود نیز میتواند به بازدارندگی کمک کند، اگرچه چنین بیانیهای بخشی از خود توافق نخواهد بود.
پذیرفتن خواست ایران برای حفظ بخشی از توان غنیسازی، تضمینی برای دستیابی به توافق نخواهد بود.
یک توافق جدید، البته، مشوقهایی برای ایران در بر خواهد داشت، از جمله رفع تحریمها و آزادسازی داراییهای ایران که همچنان در حسابهای خارجی مسدود مانده است. تعهدات بازگشتپذیر تهران با مشوقهای بازگشتپذیری که از سوی واشنگتن ارائه میشوند، همراه خواهد شد. تحریمهای اصلی آمریکا که اشخاص و نهادهای آمریکایی را از انجام مبادلات تجاری با ایران منع میکند، میتواند کاهش یابد؛ هم برای اینکه تاجران و سرمایهگذاران آمریکایی از فرصتهایی مشابه همتایان اروپایی و آسیایی خود بهرهمند شوند و هم برای اینکه ایالات متحده سهم بیشتری در تداوم توافق داشته باشد ــ امری که به نگرانی کلیدی ایران مبنی بر اینکه یک دولت آینده آمریکا میتواند از توافق خارج شود، پاسخ خواهد داد.
برای دوام داشتن و رفع نگرانیها درباره «بندهای غروب» برجام، که محدودیتهای کلیدی را پس از ده و پانزده سال پایان میداد، توافق باید دائمی باشد یا مدت زمانی بسیار طولانی داشته باشد، مثلاً ۲۵ تا ۳۰ سال. این توافق میتواند بهصورت دوجانبه بین واشنگتن و تهران، با مشورت طرفهای ثالث ذینفع، مذاکره شود و شاید در ادامه بهعنوان یک توافق چندجانبه رسمی گردد. برای الزامآور شدن از نظر حقوقی و تقویت دوام آن، توافق باید در قالب یک معاهده تنظیم شود و نیازمند رأی مثبت دوسوم سنای ایالات متحده باشد؛ در مقایسه با برجام که یک تعهد سیاسی غیرالزامآور بود و نیازی به تصویب کنگره نداشت.
همزمان با توافق هستهای، باید یک تعهد جداگانه از سوی ایران وجود داشته باشد مبنی بر اینکه موشکهای بالستیک، راکتها و پهپادها و تجهیزات و فناوری مرتبط را به گروههای غیردولتی ــ مانند حزبالله در لبنان و حوثیها در یمن ــ منتقل نکند. تقویت چنین تعهدی از سوی ایران با همکاری مستمر ایالات متحده و شرکای منطقهایاش در جهت مسدود کردن کمک ایران به شبکه نیابتیاش همراه خواهد شد؛ با استفاده از ابزارهایی چون تبادل اطلاعات، توقیف محمولهها، تحریمها، فشارهای دیپلماتیک، عملیات مخفی و حملات نظامی هدفمند.
مذاکرات دشوار در پیش است
اگرچه ایالات متحده و اسرائیل از تواناییهای اطلاعاتی خارقالعادهای برخوردارند، اما سرویسهای اطلاعاتی آنها بهتنهایی نمیتوانند این اطمینان را ایجاد کنند که ایران به دنبال سلاح هستهای نیست. برای ایجاد چنین اطمینانی، علاوه بر سرویسهای اطلاعاتی ملی، نیاز به حضور میدانی و تقویتشده کارکنان مجرب آژانس بینالمللی انرژی اتمی در داخل ایران، با حقوق دسترسی گستردهتر و فناوریهای نظارتی پیشرفته خواهد بود. تنها یک توافق جدید که با ایران مذاکره شود میتواند تضمین کند که آژانس چنین نقشی را ایفا کند.
محدود کردن برنامه غنیسازی ایران در یک توافق جدید میتواند بهطور قابلتوجهی مدت زمان لازم برای «گریز هستهای» ایران را افزایش دهد؛ یعنی زمانی که طول میکشد ایران، در صورت تصمیم به خروج از توافق، اورانیوم با غنای تسلیحاتی کافی برای یک بمب تولید کند. در آستانه جنگ ۱۲ روزه، زمان گریز ایران حدود یک هفته بود. محدودیتهایی مطابق آنچه در اینجا پیشنهاد شده است، آن جدول زمانی را به چند ماه افزایش خواهد داد. همراه با اقدامات نظارتی پیشرفته آژانس که قادر به شناسایی سریع تلاش برای گریز باشد، این امر زمان کافی در اختیار ایالات متحده یا دیگران خواهد گذاشت تا برای جلوگیری از چنین اقدامی مداخله کنند، از جمله با استفاده از نیروی نظامی. افزون بر این، حملات نظامی اخیر اسرائیل و ایالات متحده بهطور چشمگیری اعتبار و ارزش بازدارندگی تهدید به مداخله برای متوقف کردن تلاش ایران برای دستیابی سریع به بمب را افزایش خواهد داد.
یک توافق جدید منافع امنیتی منطقهای ایالات متحده ــ و همچنین منافع شرکای آن ــ را بسیار بهتر از راهبرد «چیدن چمن» تأمین خواهد کرد. بهجای یک محیط منطقهای رویارویانه که با حملات دورهای علیه ایران و تلافیهای ایران مشخص میشود، توافق جدید میتواند ثبات و پیشبینیپذیری بیشتری به همراه بیاورد. ایالات متحده باید همچنان در امور منطقهای فعال بماند، هم برای کمک به شرکای خود در دفاع در برابر تهدیدهای تجدیدشونده از سوی ایران و نیروهای نیابتی آن و هم برای فشار بر ایران جهت پایبندی سختگیرانه به توافق. اما خطر اینکه ایالات متحده وارد یک درگیری مسلحانه در خاورمیانه شود، بهطور قابلتوجهی کاهش خواهد یافت. افزون بر این، شرکای خلیجی ایالات متحده از این توافق استقبال خواهند کرد و از فرصتهایی که میتواند برای روابط اقتصادی و سیاسی نزدیکتر منطقهای فراهم کند، بهرهمند خواهند شد.
همچنین، این توافق پایبندی ایران به معاهده NPT و انصراف از سلاح هستهای را تأیید خواهد کرد که همراه با اقدامات راستیآزمایی برای معتبر ساختن آن تعهدات، میتواند به کاهش فشارهای اشاعهای در منطقه کمک کند.
اما موانع قابلتوجهی بر سر دستیابی به چنین توافقی وجود دارد. رئیسجمهور آمریکا، دونالد ترامپ، باید مسیر خود را در زمینه غنیسازی صفر تغییر دهد و سپس بر مخالفتهای داخلی غلبه کند، از جمله انتقاد پایگاه سیاسی خود و همچنین تردید بدنهی اصلی نسبت به مذاکرات با ایران مبنی بر اینکه توافق جدید صرفاً نسخهای بازتولیدشده از برجام است. او همچنین باید در برابر انتقادات شدید نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو ــ که بهشدت مخالف گفتوگو با ایران است ــ مقاومت کند و با احتمال اقدامات نظامی یکجانبه اسرائیل که ــ چه عمدی و چه غیرعمدی ــ میتواند مذاکرات را پیچیده یا مختل کند، مقابله نماید.
مانع احتمالی دیگر، «مکانیسم ماشه» است؛ بندی از قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل که برجام را تأیید کرد. آن بند به شرکتکنندگان برجام اجازه میدهد در صورت عدم پایبندی یک طرف، تمام تحریمهای پیشین شورای امنیت علیه ایران که توسط برجام تعلیق شده بودند، دوباره برقرار شوند. در ۲۸ اوت، فرانسه، آلمان و بریتانیا (موسوم به E3) روند ۳۰ روزه ماشه را آغاز کردند. اگر ایران ظرف سی روز به اقداماتی که از نظر سه کشور اروپایی نشاندهنده تمایل تهران به دستیابی به راهحل دیپلماتیک است ــ مانند ازسرگیری مذاکرات آمریکا و ایران یا بازگرداندن فعالیتهای آژانس در ایران ــ موافقت کند، مکانیسم ماشه اجرا نخواهد شد. در این صورت، قطعنامه ۲۲۳۱ (و حق فعالسازی مکانیسم ماشه) احتمالاً فراتر از تاریخ انقضای ۱۸ اکتبر تمدید خواهد شد. اما اگر ایران به چنین اقداماتی تن ندهد، تحریمها دوباره اعمال خواهند شد. برخی نمایندگان مجلس ایران هشدار دادهاند که اجرای تحریمهای ماشه میتواند به خروج ایران از معاهده NPT منجر شود؛ اقدامی که میتواند امکان مذاکره را برای همیشه از بین ببرد. بنابراین، هرگونه چشمانداز برای مذاکرات سازنده ممکن است به نتیجه گفتوگوهای ایران و سه کشور اروپایی در ماه آینده بستگی داشته باشد.
ایران، البته، در دستیابی به توافق جدید نقش تعیینکننده خواهد داشت. از نظر تئوریک، جمهوری اسلامی باید از پذیرش خواسته اصلی خود در مذاکرات توسط آمریکا ــ یعنی داشتن یک برنامه هستهای غیرنظامی که شامل غنیسازی باشد ــ استقبال کند. اما پذیرش خواست ایران برای حفظ بخشی از توان غنیسازی، تضمینی برای دستیابی به توافق نخواهد بود. مذاکرهکنندگان ایرانی ممکن است در برابر محدودیتهایی بر غنیسازی که آنها را ــ شاید بهطور دائمی ــ از دستیابی به یک توانمندی آستانهای راهبردی در حوزه سلاح هستهای محروم میکند، مقاومت کنند. آنها همچنین احتمالاً در برابر ترتیبات نظارتی که گستردهتر از آن چیزی است که در برجام پذیرفتهاند، مقاومت خواهند کرد. این مذاکرات بسیار دشوار خواهد بود.
ممکن است امکانپذیر نباشد که توافقی با محدودیتهای سختگیرانه بر غنیسازی و با تدابیر جدی نظارت، بازرسی و اجرای تعهدات ــ تدابیری که برای مسدود کردن مطمئن مسیرهای ایران بهسوی دستیابی به سلاح هستهای یا بازگشت به وضعیت یک کشور آستانهای هستهای لازم است ــ مورد مذاکره قرار گیرد. در این صورت، دولت ترامپ چارهای جز ترک میز مذاکره و روی آوردن به ابزارهای نظامی، اقتصادی و سایر ابزارهای فشار برای حذف تهدید هستهای ایران نخواهد داشت. اما اگر واشنگتن مجبور به دنبال کردن چنین راهبردی شود، برای به دست آوردن حمایت داخلی و بینالمللی لازم جهت پایداری آن، ارزش بسیار زیادی خواهد داشت که بتواند نشان دهد ابتدا تلاش انعطافپذیر و صادقانهای برای یافتن یک راهحل دیپلماتیک کرده است ــ و از سوی ایرانی که مصمم به حفظ گزینهی سلاح هستهای خود بوده، رد شده است.
هنوز روشن نیست که آیا حملات اخیر اسرائیل و ایالات متحده احتمال دستیابی ایران به سلاح هستهای را کاهش داده یا افزایش داده است. این حملات بیتردید خسارتهای سنگینی به برنامه هستهای ایران وارد کردهاند. اما علاقه جمهوری اسلامی به سلاح هستهای را از بین نبردهاند. آنها سطح ابهام درباره مقدار، محل و وضعیت کنونی عناصر حیاتی برنامه هستهای ایران را افزایش دادهاند. همچنین نتوانستهاند مسیرهای ایران برای ساخت بمب––از جمله استفاده از تجهیزات، مواد و دانش فنی باقیمانده در یک عملیات کوچک و مخفی––را مسدود کنند.
پس از این حملات، دولت ترامپ بار دیگر تلاش خود را برای دستیابی به توافقی جدید آغاز کرده که غنیسازی اورانیوم و زیرساختهای مرتبط با آن را در ایران ممنوع میکند––نتیجهای موسوم به «غنیسازی صفر» که میتواند هرگونه نیت ایران برای ساخت بمب را سد کند، اما تاکنون با مخالفت قاطع تهران روبهرو شده است. اگر پس از تلاشهای جدی چنین توافقی حاصل نشود، دولت ترامپ ممکن است بهطور جدی به تکیه صرف بر ابزارهای نظامی و اطلاعاتی برای متوقف کردن تلاشهای ایران جهت احیای برنامه هستهای بیندیشد––رویکردی که مورد علاقه شدید دولت اسرائیل است. اما گزینه نظامی میتواند به یک درگیری مسلحانه دائمی در منطقه منجر شود، بیآنکه به شکل قابلاطمینانی مانع دستیابی ایران به سلاح هستهای شود. گزینه بهتر، مذاکره برای توافقی است که غنیسازی در ایران را مجاز بداند اما آن را بهطور سختگیرانه محدود و بهشدت راستیآزمایی کند.
بازگشت به میز مذاکره
از زمان آتشبس پایاندهنده جنگ ۱۲ روزه، دولت ترامپ کوشیده است بار دیگر درگیر مذاکرات دوجانبه با ایران شود. اما ایران آماده دیدار نبوده است، تا حدی به دلیل شکافهای درون نخبگان تهران درباره مزایا و معایب مذاکره با آمریکا. مقامهای ایرانی از جمله عباس عراقچی، وزیر خارجه، پیششرطهایی مطرح کردهاند که واشنگتن حاضر به پذیرش آنها نیست، مانند تضمین آمریکا مبنی بر اینکه در طول مذاکرات به ایران حمله نخواهد شد.
بااینحال به گفته رویترز، بخشی از ساختار در جمهوری اسلامی بهتازگی به این جمعبندی رسیدهاند که ازسرگیری مذاکرات ضروری است. اگر چنین باشد، ایران و آمریکا به احتمال زیاد به زودی فرمولی برای بازگشت به میز مذاکره خواهند یافت.
یکی از اولویتهای فوری واشنگتن در مذاکرات احتمالی آینده باید بازگرداندن فعالیتهای نظارتی آژانس بینالمللی انرژی اتمی در ایران باشد. این فعالیتها طبق قانونی که مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، در ۲ ژوئیه امضا کرد، متوقف شدند. پس از حملات نظامی ژوئن، آژانس دیگر نمیتواند حدود ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا را ردیابی کند––ممکن است زیر آوار مانده یا، بنا بر برخی گمانهها، پیش از حملات از تأسیسات خارج شده باشد. همچنین شمار نامعلومی از سانتریفیوژهایی که پس از ممنوعیت دسترسی بازرسان در سال ۲۰۲۱ تولید شدند، قابل حسابرسی نیستند.
ایران همچنان قاطعانه میگوید که از غنیسازی داخلی دست نخواهد کشید.
آوردن تمام اورانیوم غنیشده، سانتریفیوژها و دیگر اجزای بالقوه برنامه تسلیحاتی ایران زیر نظارت آژانس برای مسدود کردن مسیرهای هستهای ایران ضروری است. کارشناسان آژانس در ۱۱ اوت به تهران رفتند تا درباره نحوه ازسرگیری فعالیتهای این نهاد گفتگو کنند، اما اجازه ورود به سایتهای هستهای به آنها داده نشد. هرچند احتمال دارد ایران به زودی دسترسی محدود به تأسیساتی که نگرانی اشاعهای ندارند (مانند نیروگاه بوشهر یا راکتور تحقیقاتی تهران) بدهد، اما همچنان از همکاری کامل که برای داشتن تصویر دقیق و کامل از برنامه هستهای ضروری است، خودداری خواهد کرد. بهاحتمال زیاد ایران چنین همکاریای را تنها بخشی از توافق جامع میداند و آن را به عنوان برگ چانهزنی برای مراحل بعدی مذاکرات نگه خواهد داشت.
مذاکرات آمریکا و ایران میتواند بهسرعت به همان موضوعی متمرکز شود که پنج دور نخست مذاکرات در دولت دوم ترامپ را به بنبست کشاند: اینکه آیا توافق باید همه غنیسازی و زیرساختهای مرتبط در ایران را ممنوع کند یا نه. دولت ترامپ همچنان به پیشنهاد «غنیسازی صفر» پایبند است؛ همانگونه که استیو ویتکاف، فرستاده ویژه رئیسجمهور، در ۱۸ اوت به شبکه ABC گفت.
اما ایران همچنان قاطع است که دست از غنیسازی داخلی برنمیدارد. برنامه هستهای––بهویژه غنیسازی––منبعی از غرور ملی، نمادی از توان فناورانه و نشانهای از ایستادگی است. مقامهای ایرانی همچنین میگویند این برنامه بیمهای است در برابر احتمال قطع عرضه سوخت غنیشده از سوی تأمینکنندگان آینده. این برنامه اولویت ملی مطلق است که ایران هزینههای اقتصادی و انسانی عظیمی––از جمله شهادت دانشمندان و فرماندهان ارشد––برای آن پرداخته است.
نظرات :
شما می توانید اولین نفری باشید که برای این مطلب نظر می دهید.